چگونه با کودکی که نمی‌تواند خودش را کنترل کند و مدام وسط حرف دیگران می‌پرد برخورد کنیم؟

رده سنی: کودکان ۳ تا ۱۲ سال | مناسب برای والدین، مربیان و معلمان

پریسا گودرزی

بعضی کودکان وقتی کسی در حال صحبت کردن است، نمی‌توانند صبر کنند تا نوبتشان برسد. وسط حرف والدین می‌پرند، پاسخ سؤال را قبل از تمام شدن سؤال می‌گویند، در گفت‌وگوی دیگران دخالت می‌کنند، مرتب چیزی را که به ذهنشان رسیده بیان می‌کنند و اگر از آنها خواسته شود «صبر کن تا نوبتت بشه « چند ثانیه بعد دوباره صحبت را قطع می‌کنند.

گاهی والدین این رفتار را با جمله‌هایی مثل «چقدر بی‌ادبی! « یا «اصلاً بلد نیستی خودت را کنترل کنی!» توصیف می‌کنند.

اما سؤال مهم این است:

آیا کودک نمی‌خواهد خودش را کنترل کند، یا هنوز به اندازه کافی نمی‌تواند؟

این دو سؤال تفاوت زیادی با یکدیگر دارند.

وقتی کودکی مرتب وسط حرف دیگران می‌پرد، بهتر است قبل از اینکه رفتار او را به بی‌ادبی، لجبازی یا بی‌توجهی نسبت دهیم، به مهارتی که پشت این رفتار قرار دارد نگاه کنیم.

کودک برای اینکه بتواند صبر کند، باید بتواند یک میل فوری را برای چند لحظه مهار کند، توجه خود را نگه دارد، چیزی را که می‌خواهد بگوید در ذهنش حفظ کند و منتظر زمان مناسب برای بیان آن بماند.

این مجموعه مهارت‌ها بخشی از خودتنظیمی و کارکردهای اجرایی هستند.

بنابراین، هدف تربیتی فقط این نیست که کودک را وادار کنیم ساکت بماند. هدف این است که به او یاد بدهیم چطور وقتی چیزی برای گفتن داری، بتوانی صبر کنی تا نوبتت برسد.

 

وسط حرف پریدن همیشه به معنای بی‌ادبی نیست

یکی از اشتباه‌های رایج این است که هر رفتار تکانشی کودک را به ویژگی شخصیتی او تبدیل کنیم.

مثلاً:

«تو خیلی بی‌ادبی«

«تو اصلاً به حرف کسی گوش نمی‌دی«

«تو هیچ‌وقت نمی‌تونی خودت رو کنترل کنی«

«چقدر عجولی«

این جمله‌ها رفتار مشخصی را اصلاح نمی‌کنند.

کودک ممکن است واقعاً بخواهد صبر کند، اما هنوز توانایی لازم برای مهار پاسخ فوری خود را به اندازه کافی نداشته باشد.

برای مثال، تصور کنید مادر و پدر در حال صحبت هستند و کودک ناگهان چیزی را به یاد می‌آورد:

«مامان! مامان! امروز مدرسه…«

مادر می‌گوید:

«صبر کن من حرفم تموم بشه.«

کودک چند ثانیه صبر می‌کند و دوباره:

«ولی مامان، خیلی مهمه«

ممکن است کودک احساس کند اگر همین الان حرف نزند، مطلب از ذهنش می‌رود یا فرصت گفتنش را از دست می‌دهد.

در چنین موقعیتی، مسئله فقط «اطاعت نکردن نیست؛« کودک باید مهارتی را یاد بگیرد که به او کمک کند:

فکر را نگه دارد، تکانه را مهار کند و نوبت را رعایت کند.

خودکنترلی چیست؟

خودکنترلی یعنی توانایی فرد برای اینکه بین یک میل یا تکانه و رفتار خود فاصله ایجاد کند.

کودک چیزی می‌خواهد، اما فوراً عمل نمی‌کند.

کودک چیزی به ذهنش می‌رسد، اما فوراً آن را بیان نمی‌کند.

کودک عصبانی می‌شود، اما فوراً ضربه نمی‌زند.

کودک جواب را می‌داند، اما تا وقتی نوبتش نرسیده، صبر می‌کند.

این فاصله کوتاه میان «می‌خواهم انجامش بدهم.« و «الان انجامش می‌دهم یا نه؟.« بخش مهمی از خودکنترلی است.

پژوهش‌های مربوط به خودتنظیمی نیز نشان می‌دهند این مهارت‌ها قابل رشد و آموزش هستند و مداخلات مختلف می‌توانند به بهبود خودتنظیمی کودکان کمک کنند.

بنابراین بهتر است به جای اینکه از کودک انتظار داشته باشیم صرفاً «خودش را کنترل کند.«، به او روش کنترل کردن خودش را آموزش دهیم.

چرا بعضی کودکان بیشتر وسط حرف می‌پرند؟

علت این رفتار در همه کودکان یکسان نیست. سن کودک اهمیت دارد. خلق‌وخو اهمیت دارد. سطح رشد زبان و شناخت اهمیت دارد. توانایی توجه و حافظه کاری اهمیت دارد. محیط خانواده و شیوه تعامل والدین نیز می‌تواند مهم باشد. در بعضی کودکان نیز مشکلات مربوط به توجه، تکانشگری یا سایر دشواری‌های رشدی می‌تواند در این رفتار نقش داشته باشد.

بنابراین نباید از روی یک رفتار به تنهایی به کودک برچسب تشخیصی زد. کودکی که گاهی وسط حرف می‌پرد، الزاماً مشکل بالینی ندارد.

اما اگر این رفتار بسیار مکرر باشد، در خانه و مدرسه دیده شود، باعث اختلال جدی در روابط شود و کودک تقریباً در بیشتر موقعیت‌ها نتواند منتظر نوبت خود بماند، بهتر است وضعیت او با دقت بیشتری بررسی شود.

اول به کودک یاد بدهیم «نوبت« یعنی چه«

گاهی والد تصور می‌کند کودک مفهوم نوبت را می‌داند، در حالی که فقط بارها جمله «وسط حرف نپر» را شنیده است.

دانستن اینکه «نباید وسط حرف پرید.» با توانایی انجام دادن آن یکی نیست.

به کودک توضیح دهید:

«وقتی یک نفر داره حرف می‌زنه، نوبت اونه. وقتی حرفش تموم شد، نوبت تو می‌شه

بعد این مهارت را تمرین کنید.

مثلاً سه نفر روی صندلی بنشینید.

یک نفر صحبت کند.

نفر دوم منتظر بماند.

نفر سوم هم منتظر بماند.

بعد جای افراد عوض شود.

این تمرین ساده، مهارت نوبت‌گیری را به شکل واقعی تمرین می‌کند.

به جای «وسط حرف نپر«، یک رفتار جایگزین آموزش دهیم.»

یکی از مشکلات جمله «وسط حرف نپر.« این است که به کودک نمی‌گوید:

پس چه کار کنم؟

فرض کنید کودک در ذهنش می‌گوید:

«من الان یک چیزی برای گفتن دارم.«

اگر فقط بگوییم «حرف نزن «، تکلیف کودک روشن نیست.

بهتر است یک رفتار جایگزین به او آموزش دهیم.

مثلاً:

«اگر چیزی به ذهنت رسید، دستت را روی دست من بگذار تا بفهمم می‌خواهی چیزی بگویی

یا:

«اگر خیلی مهم نیست، صبر کن حرف من تمام شود.«

یا برای کودکان بزرگ‌تر:

«اگر فکر می‌کنی ممکنه یادت بره، یک کلمه از چیزی که می‌خوای بگی روی کاغذ بنویس

این روش، به جای حذف یک رفتار، مهارت جدیدی جایگزین آن می‌کند.

تکنیک «فکر را پارک کن«

یکی از تمرین‌های مفید برای کودکی که دائماً وسط حرف می‌پرد، آموزش مفهوم پارک کردن فکر است.

به کودک بگویید:

«گاهی یک فکر خیلی سریع میاد توی ذهنت. لازم نیست همون لحظه بگیش. می‌تونی فکرت رو موقتاً پارک کنی.«

برای مثال، یک کاغذ کوچک کنار کودک بگذارید.

هر وقت چیزی به ذهنش رسید و نوبتش نبود، یک کلمه درباره آن بنویسد یا نقاشی کوچکی بکشد.

مثلاً: اردو، بازی، مدرسه، دوستم.

بعد از تمام شدن گفت‌وگو، کودک به فهرست خودش نگاه کند.

این تمرین دو مهارت را هم‌زمان تقویت می‌کند:

نگه داشتن هدف در ذهن + به تأخیر انداختن پاسخ

«قانون سه ثانیه«

برای بعضی کودکان می‌توان یک قانون ساده تعریف کرد:

«وقتی طرف مقابل حرفش تمام شد، سه ثانیه صبر کن؛ بعد شروع کن...»

در ابتدا این سه ثانیه را با بازی تمرین کنید.

والد می‌گوید:

«امروز من رفتم.«

کودک باید منتظر بماند.

وقتی والد جمله را تمام کرد، کودک در ذهنش:

یک… دو… سه… و بعد صحبت کند.

البته برای کودک کم‌سن‌تر ممکن است سه ثانیه زیاد باشد. می‌توان از یک ثانیه شروع کرد و به تدریج افزایش داد.

هدف، ساختن یک فاصله کوچک میان تکانه و پاسخ است.

بازی «چراغ قرمز، چراغ سبز» برای کنترل تکانه

بازی‌های ساده می‌توانند فرصت خوبی برای تمرین مهار پاسخ باشند.

به کودک بگویید:

وقتی گفتم «سبز.»، حرکت کن.

وقتی گفتم «قرمز.«، فوراً متوقف شو.

بعد بازی را سخت‌تر کنید.

مثلاً گاهی عمداً سرعت دستورها را تغییر دهید. یا به جای کلمات، از علامت استفاده کنید. هدف این نیست که کودک فقط یک بازی را بلد شود. هدف این است که تجربه کند:

«من می‌توانم یک میل فوری را متوقف کنم

همین اصل را می‌توان بعداً به گفت‌وگو منتقل کرد: «همان‌طور که در بازی توانستی وقتی گفتیم قرمز بایستی، در گفت‌وگو هم می‌توانی وقتی فکری به ذهنت رسید، چند لحظه صبر کنی.«

بازی «استاد می‌گوید

در بازی «استاد می‌گوید« کودک باید فقط زمانی دستور را انجام دهد که جمله با عبارت مشخصی شروع شود.

مثلاً:

«استاد می‌گوید دست بزن.»

کودک دست می‌زند.

اما اگر بگوییم:

«دست بزن.»

نباید حرکت کند.

این بازی، مهارت مهار پاسخ را تمرین می‌کند.

می‌توان بعداً آن را به گفت‌وگو مرتبط کرد:

«همان‌طور که همیشه نباید به هر دستوری فوراً جواب بدی، در گفت‌وگو هم لازم نیست به هر فکری که وارد ذهنت می‌شه فوراً جواب بدی .»

از کودک انتظار «کنترل کامل» نداشته باشیم

یکی از اشتباه‌های والدین این است که پس از دو یا سه بار تمرین انتظار دارند رفتار کودک کاملاً تغییر کند.

اما خودتنظیمی یک مهارت رشدی است.

کودک ممکن است امروز پنج بار وسط حرف بپرد و فردا چهار بار.

همین کاهش کوچک نیز می‌تواند نشانه پیشرفت باشد.

به جای تمرکز روی شکست‌ها، پیشرفت‌های کوچک را برجسته کنید:

«دیدم امروز وقتی من داشتم حرف می‌زدم، صبر کردی تا حرفم تموم بشه.»

یا:

«دیدم چیزی می‌خواستی بگی ولی صبر کردی. این یعنی داشتی خودت رو کنترل می‌کردی.»

این نوع بازخورد به کودک نشان می‌دهد دقیقاً کدام رفتار را باید تکرار کند.

از پاداش فوری برای تمرین مهارت استفاده کنیم

برای کودکان کم‌سن‌تر، می‌توان از یک جدول ساده استفاده کرد.

مثلاً:

رفتار امتیاز
منتظر نوبت ماند
بدون قطع کردن گوش داد
وقتی چیزی یادش آمد، آن را نگه داشت
بعد از تمام شدن صحبت دیگران شروع کرد

اما بهتر است پاداش فقط برای «ساکت بودن« نباشد.

پاداش باید برای رفتار هدف باشد.

مثلاً:

«دیدم دستت رو بالا آوردی و منتظر موندی. یک امتیاز گرفتی.»

این نوع بازخورد، دقیق‌تر از جمله کلی «بچه خوبی بودی« است.

 

والد نباید ناخواسته قطع کردن حرف را تقویت کند.

گاهی کودک وسط حرف می‌پرد و والد فوراً صحبت خودش را قطع می‌کند:

کودک:

«مامان، مامان، مامان! «

والد:

«چی شده؟«

کودک یاد می‌گیرد:

«اگر چند بار پشت سر هم حرف بزنم، بالاخره بزرگسال حرفش را قطع می‌کند و به من توجه می‌کند.»

اگر شرایط ایمن و مناسب است، بهتر است والد با آرامش بگوید:

«صدات رو شنیدم. وقتی حرفم تموم شد، نوبت توئه.»

و سپس گفت‌وگوی خود را ادامه دهد.

این کار به کودک یاد می‌دهد که برای به دست آوردن نوبت، لازم نیست شدت رفتار خود را افزایش دهد.

اما «نادیده گرفتن« با «نادیده گرفتن کودک« فرق دارد.

قرار نیست کودک را نادیده بگیریم.

اگر کودک می‌گوید:

«مامان، من یه چیزی می‌خوام بگم.»

والد می‌تواند پاسخ کوتاهی بدهد:

«می‌دونم. بعد از اینکه حرفم تموم شد، گوش می‌دم.»

کودک هم پیام دریافت کرده است و هم هنوز باید منتظر نوبت خود بماند.

این تفاوت بسیار مهم است:

احساس دیده می‌شود؛ رفتار نامناسب تقویت نمی‌شود.

تمرین «گوش دادن فعال.«

کودکی که مرتب وسط حرف می‌پرد، فقط به مهارت صبر کردن نیاز ندارد؛ باید مهارت گوش دادن را نیز تمرین کند.

یک داستان کوتاه برای کودک تعریف کنید.

بعد از او بپرسید:

«مهم‌ترین چیزی که شنیدی چی بود؟«

یا:

«اول چه اتفاقی افتاد؟«

یا:

«فکر می‌کنی شخصیت داستان چه احساسی داشت؟«

بعد از او بخواهید قبل از پاسخ دادن، یک نفس آرام بکشد.

این تمرین به کودک کمک می‌کند تجربه کند که گوش دادن فقط منتظر شدن برای فرصتی جهت صحبت کردن نیست.

«نوبت من، نوبت تو«

یک تمرین خانوادگی ساده طراحی کنید.

هر شب پنج دقیقه یک موضوع انتخاب کنید.

مثلاً:

«امروز بهترین اتفاق روز من چه بود؟«

هر نفر فقط یک دقیقه صحبت کند.

دیگران اجازه ندارند وسط حرف او وارد شوند.

بعد از پایان یک دقیقه، نفر بعدی صحبت کند.

در ابتدا ممکن است اجرای این قانون سخت باشد.

اما بعد از چند روز، کودک الگوی جدیدی را تجربه می‌کند:

صحبت کردن گوش دادن صبر کردن نوبت گرفتن

این تمرین را می‌توان حتی به کلاس یا گروه کودکان نیز منتقل کرد.

از علامت مخفی استفاده کنیم

برای کودکی که در مدرسه یا مهمانی زیاد وسط حرف دیگران می‌پرد، می‌توان با او یک علامت مخفی تعیین کرد.

مثلاً:

لمس آرام دست.

اشاره با انگشت.

یک نگاه مشخص.

هدف این نیست که کودک جلوی دیگران شرمنده شود.

علامت باید خصوصی و از قبل توافق‌شده باشد.

مثلاً والد قبلاً به کودک گفته است:

«اگر دیدی وسط حرف کسی پریدی، من فقط دستم رو این‌طوری لمس می‌کنم. این یعنی یادت افتاد نوبت رو رعایت کنی.»

بدون دعوا.

بدون تذکر طولانی.

بدون گفتن:

«باز شروع کردی!»

کودک را در خانه تمرین دهیم، نه فقط در موقعیت واقعی.

یکی از اصول مهم آموزش مهارت این است که تمرین باید قبل از موقعیت دشوار انجام شود.

اگر کودک قرار است در مهمانی بتواند منتظر نوبت خود بماند، فقط در مهمانی نباید این مهارت را آموزش داد.

در خانه بازی کنید.

نقش بازی کنید.

والد نقش کودک را بازی کند و عمداً وسط حرف بپرد.

بعد از کودک بپرسید:

«اگر من وسط حرف تو بپرم، چه حسی پیدا می‌کنی؟«

بعد نقش‌ها را عوض کنید.

کودک نقش کسی را بازی کند که وسط حرف می‌پرد.

این کار به او کمک می‌کند رفتار را از بیرون نیز مشاهده کند.

 

از کتاب «دیرتر اما بهتر« استفاده کنیم.

تمرین خودکنترلی نباید فقط به چند توصیه شفاهی محدود شود. کودک برای ساختن این مهارت به تمرین‌های تکرارشونده، موقعیت‌های واقعی و تجربه تأخیر در پاسخ نیاز دارد.

در کتاب «دیرتر اما بهتر« از مجموعه آثار آموزشی مؤسسه نیک‌مان نیز تمرین‌های متعددی در زمینه مدیریت خود، به تأخیر انداختن پاسخ و تقویت مهارت‌های خودکنترلی ارائه شده است.

به همین دلیل می‌توان این کتاب را در کنار فعالیت‌های روزمره خانواده به کار گرفت و تمرین‌های آن را به موقعیت‌هایی مانند:

  • صبر کردن برای نوبت؛
  • به تأخیر انداختن خواسته؛
  • فکر کردن قبل از پاسخ دادن؛
  • متوقف کردن یک پاسخ فوری؛
  • تحمل اینکه همیشه فوراً به خواسته خود نرسیم؛
  • و انتخاب رفتار مناسب به جای واکنش فوری

مرتبط کرد.

نکته مهم این است که تمرین‌ها نباید به شکل تکلیف اجباری و خسته‌کننده اجرا شوند. هدف، تبدیل خودکنترلی به یک مهارت قابل تمرین است.

 

تکنیک «مکث کن، فکر کن، انتخاب کن«

یکی از ساده‌ترین جمله‌هایی که می‌توان به کودک آموزش داد:

مکث کن فکر کن انتخاب کن

مثلاً کودک می‌خواهد وسط حرف مادر بپرد.

والد بعدها می‌تواند بپرسد:

«قبل از اینکه حرف بزنی، سه مرحله رو یادت هست؟«

کودک:

مکث کن.

فکر کن.

انتخاب کن.

در مرحله فکر کردن می‌توان چند سؤال ساده مطرح کرد:

«الان نوبت منه؟«

«حرف طرف مقابل تموم شده؟«

«اگر چند ثانیه صبر کنم، هنوز می‌تونم حرفم رو بزنم؟«

«می‌تونم فکرم رو نگه دارم؟«

این پرسش‌ها به تدریج می‌توانند از یک دستور بیرونی به یک گفت‌وگوی درونی تبدیل شوند.

به کودک یاد بدهیم «هر فکر فوری، نیاز به بیان فوری ندارد«

این یکی از مهم‌ترین آموزش‌هاست.

کودک باید به تدریج یاد بگیرد:

داشتن یک فکر، به معنای ضرورت بیان فوری آن نیست.

مثلاً ممکن است کودک وسط گفت‌وگوی والدین ناگهان یادش بیاید:

«راستی فردا مداد رنگی می‌خوام.»

این فکر مهم است.

اما فوراً ضروری نیست.

می‌توان به کودک گفت:

«ذهنت این فکر رو پیدا کرده. لازم نیست گمش کنی. فقط نگهش دار تا نوبتت بشه.»

این جمله، مفهوم مهمی را آموزش می‌دهد:

فکر را می‌توان نگه داشت، بدون اینکه فوراً به رفتار تبدیلش کرد.

اگر کودک واقعاً نمی‌تواند صبر کند چه کنیم؟

گاهی کودک می‌گوید:

«یادم می‌ره! «

در این شرایط، به جای اینکه فقط بگوییم «باید یادت بمونه”، ابزار کمکی بدهید.

مثلاً:

کاغذ و مداد

کودک کلمه کلیدی را بنویسد.

یا:

علامت دست

دستش را بالا نگه دارد.

یا:

یک کارت نوبت

کارت کوچکی داشته باشد که وقتی چیزی برای گفتن دارد، آن را جلوی خودش بگذارد.

این ابزارها نوعی حمایت بیرونی از خودتنظیمی هستند.

هدف نهایی این است که کودک به تدریج به حمایت بیرونی کمتری نیاز داشته باشد.

چه چیزهایی بهتر است نگوییم؟

تو اصلاً کنترل نداری«!

این جمله به کودک مهارت نمی‌دهد.

«چند بار باید بگم وسط حرف نپر؟«

تکرار مداوم دستور، الزاماً به معنای آموزش مهارت نیست.

«تو خیلی بی‌ادبی«

رفتار را به هویت کودک تبدیل می‌کند.

«خفه شو تا بزرگ‌ترها حرف بزنن.»

کودک ممکن است از این جمله یاد بگیرد که حرف زدن او ارزشی ندارد.

«اگر دوباره وسط حرف بپری، دیگه هیچ‌جا نمی‌برمت«

تهدید جای آموزش مهارت را نمی‌گیرد.

بهتر است بگوییم:

«می‌دونم حرفی داری. من گوش می‌دم؛ اما اول اجازه بده حرفم تموم بشه«

چه زمانی باید نگران شویم؟

وسط حرف پریدن به تنهایی نشانه اختلال خاصی نیست.

اما اگر این رفتار:

  • بسیار شدید و مکرر باشد؛
  • در خانه، مدرسه و روابط اجتماعی دیده شود؛
  • کودک تقریباً در همه موقعیت‌ها نتواند منتظر نوبت خود بماند؛
  • همراه با تکانشگری قابل توجه باشد؛
  • با مشکلات جدی توجه همراه شود؛
  • باعث افت تحصیلی یا اجتماعی شود؛
  • یا با وجود آموزش و تمرین مداوم، همچنان مشکلات قابل توجهی ایجاد کند،

بهتر است وضعیت کودک توسط روان‌شناس کودک یا متخصص مربوط ارزیابی شود.

نکته مهم این است که یک رفتار به تنهایی برای تشخیص یک اختلال کافی نیست.

والدین باید الگوی نوبت‌گیری باشند.

کودکان فقط از دستورهایی که به آنها می‌دهیم یاد نمی‌گیرند؛ آنها از رفتار ما نیز یاد می‌گیرند.

اگر در خانه همه مرتب وسط حرف یکدیگر می‌پرند، کودک پیام متفاوتی از آنچه والد به زبان می‌گوید دریافت می‌کند.

پس والد می‌تواند خودش الگو باشد:

وقتی کودک صحبت می‌کند، حرفش را قطع نکند.

وقتی کودک مکث می‌کند، فوراً صحبت را از او نگیرد.

وقتی کودک حرف والد را قطع کرد، آرام بگوید:

صدات رو شنیدم. بذار جمله‌ام تموم بشه، بعد نوبت توئه.»

کودک به تدریج این الگو را در روابط خود تجربه می‌کند.

هدف، ساکت کردن کودک نیست.

این نکته بسیار مهم است.

ما نمی‌خواهیم کودکی تربیت کنیم که از صحبت کردن بترسد.

نمی‌خواهیم کودک همیشه منتظر اجازه باشد.

و نمی‌خواهیم کنجکاوی، هیجان و مشارکت او را سرکوب کنیم.

هدف این است که کودک بتواند بین چند گزینه انتخاب کند:

الان صحبت کنم؟

صبر کنم؟

فکرم را یادداشت کنم؟

بعداً سؤال کنم؟

دستم را بالا ببرم؟

یعنی کودک به جای اینکه توسط تکانه خود هدایت شود، کم‌کم بتواند رفتار خود را هدایت کند.

یک برنامه هفت‌روزه ساده برای تمرین خودکنترلی

روز اول: شناخت

با کودک درباره «وسط حرف پریدن« صحبت کنید.

بپرسید:

«وقتی چیزی به ذهنت می‌رسه و نوبتت نیست، چه اتفاقی توی ذهنت می‌افته؟«

روز دوم: علامت

یک علامت مخفی بین خودتان تعیین کنید.

روز سوم: بازی مهار پاسخ

چراغ قرمز و سبز یا «استاد می‌گوید« بازی کنید.

روز چهارم: فکر را پارک کن

یک کاغذ کنار کودک بگذارید تا فکرهای فوری را یادداشت کند.

روز پنجم: نوبت‌گیری

یک گفت‌وگوی خانوادگی پنج‌دقیقه‌ای برگزار کنید و همه نوبت‌ها را رعایت کنند.

روز ششم: نقش‌بازی کردن

والد عمداً وسط حرف کودک بپرد و کودک روش درست واکنش را تمرین کند.

روز هفتم: مرور

از کودک بپرسید:

«این هفته کِی تونستی صبر کنی؟”«

«کِی سخت بود؟«

«کدوم روش بیشتر کمکت کرد؟«

هدف این نیست که کودک در هفت روز کاملاً تغییر کند.

هدف این است که یک مهارت جدید وارد زندگی روزمره او شود.

در نهایت، به جای «خودت را کنترل کن« چه بگوییم؟

جمله «خودت رو کنترل کن« برای کودکی که هنوز مهارت خودکنترلی را به خوبی یاد نگرفته، چندان آموزنده نیست.

بهتر است جمله را به یک دستور رفتاری مشخص تبدیل کنیم:

«مکث کن.»

«نوبت کیه؟«

«فکرت رو نگه دار.»

«اگر یادت می‌ره، یک کلمه بنویس.»

«حرفت رو نگه دار تا جمله من تموم بشه.»

«حالا نوبت توئه.»

این جمله‌های کوتاه، به کودک کمک می‌کنند چیزی را که هنوز به طور کامل درونی نشده، ابتدا با کمک بزرگسال انجام دهد.

به مرور، صدای والد می‌تواند تبدیل شود به صدای درونی کودک:

«مکث کن… نوبت من نیست… فکرم رو نگه می‌دارم… حالا نوبت منه.»

و این دقیقاً یکی از مسیرهای مهم رشد خودتنظیمی است.

هدف نهایی چیست؟

هدف این نیست که کودک هیچ‌وقت وسط حرف نپرد.

کودکان در سنین مختلف هنوز در حال رشد مهارت‌های اجرایی و خودتنظیمی هستند.

هدف این است که کودک به تدریج بتواند:

تکانه خود را تشخیص دهد؛

بین فکر و عمل فاصله ایجاد کند؛

نوبت دیگران را تشخیص دهد؛

فکر خود را برای چند لحظه نگه دارد؛

پاسخ فوری را مهار کند؛

از راهبرد جایگزین استفاده کند؛

و در نهایت،

به جای اینکه هر چیزی را که به ذهنش رسید فوراً انجام دهد یا بگوید، بتواند انتخاب کند که چه زمانی و چگونه واکنش نشان دهد.

خودکنترلی یک ویژگی ثابت نیست که کودک یا آن را داشته باشد یا نداشته باشد.

خودکنترلی یک مهارت است؛ و مهارت با تمرین رشد می‌کند.

پس شاید به جای اینکه به کودک بگوییم:

«چرا نمی‌تونی خودت رو کنترل کنی؟«

بهتر باشد بگوییم:

«بیا با هم یاد بگیریم چطور قبل از اینکه کاری رو انجام بدی، یک لحظه مکث کنی و انتخاب کنی«

این تغییر کوچک در زبان ما، کودک را از یک «کودک بی‌کنترل” به یک کودک در حال یادگیری خودکنترلی تبدیل می‌کند.

منابع

Carolus, A. E., McLaughlin, K. A., Lengua, L. J., & Rowe, M. L. (2024). Conversation disruptions in early childhood predict executive functioning development: A longitudinal study. Developmental Science, 27(1), e13414.

Eisenberg, N., Cumberland, A., & Spinrad, T. L. (1998). Parental socialization of emotion. Psychological Inquiry, 9(4), 241–273.

Espenes, K., Tørmoen, A. J., Rognstad, K., Nilsen, K. H., Waaler, P. M., Wentzel-Larsen, T., & Kjøbli, J. (2024). Effect of psychosocial interventions on children and youth emotion regulation: A meta-analysis. Administration and Policy in Mental Health and Mental Health Services Research.

Gaastra, G. F., Groen, Y., Tucha, L., & Tucha, O. (2016). The effects of classroom interventions on off-task and disruptive classroom behavior in children with symptoms of attention-deficit/hyperactivity disorder: A meta-analytic review. PLoS ONE, 11(2), e0148841.

Pandey, A., Hale, D., Das, S., Goddings, A. L., Blakemore, S.-J., & Viner, R. M. (2018). Effectiveness of universal self-regulation-based interventions in children and adolescents: A systematic review and meta-analysis. JAMA Pediatrics, 172(6), 566–575.

Selph, S. S., et al. (2025). Psychosocial and pharmacologic interventions for disruptive behavior in children and adolescents: A systematic review. Pediatrics.

ابراهیمی، ف.، و طاهر، م. (۱۳۹۷/۲۰۱۹). تأثیر آموزش مهارت‌های خودتنظیمی بر مهارت‌های اجتماعی و کارکردهای اجرایی کودکان پیش‌دبستانی مبتلا به کم‌توانی ذهنی خفیف. روان‌شناسی افراد استثنایی، ۸(۳۲)، ۱۰۱–۱۲۵.

بیرامی، م. (۱۳۹۲/۲۰۱۳). اثربخشی آموزش خودتنظیمی بر کارکردهای اجرایی و عملکرد خواندن دانش‌آموزان نارساخوان. فصلنامه پژوهش‌های نوین روان‌شناختی، ۸(۲۹).

یوحنایی، ز.، شهنی‌ییلاق، م.، عالیپور، س.، و حاجی‌یخچالی، ع. (۱۴۰۲/۲۰۲۳). مطالعه اثربخشی آموزش خودتنظیمی بر توجه انتخابی، ادراک فضایی و استدلال ریاضی در کودکان مبتلا به نقص‌توجه/بیش‌فعالی دوره ابتدایی. مجله علوم تربیتی، ۳۰(۱)، ۲۳۵–۲۵۸.

وطن‌خواه، م.، کافی، م.، ابوالقاسمی، ع.، و شاکری‌نیا، ا. (۱۳۹۹/۲۰۲۰). اثربخشی آموزش خودتنظیمی با تعامل شاخص توده بدنی بر کنترل وزن، کارکردهای اجرایی و تنظیم هیجان نوجوانان. دست‌آوردهای روان‌شناختی، ۲۷(۲)، ۸۹–۱۱۰.

محسن شعبانی، پریسا گودرزی (1402) دیرتر اما بهتر، خویشتن‌داری و مدیریت هیجان، تهران: نیک‌مان.

 

نظراات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کتاب‌های انتشارات نیکمان